امشب می خواهم از یک شب سرد بگویم .امشب می خواهم از درد بگویم. امشب می خواهم از افول یک تمدن که چطور از کوه پایه ها ی زاکرس سرچشمه گرفت و در کوچه پس کوچه های تمدن و مدرنیسم گم شد بگویم . آری این است تراژدی قشقایی بودن . این است سرنوشت غم انگیز قومی که خانه هایشان به وسعت تمام دشتان پر گل فارس و سقف شان آسمان لاجوردی بود . سرنوشتی پر از افسوس و آه که یادش تنها قلبمان را به درد می آورد و پیرو خود چیزی را دارد که نتیجه اش تفاوت زندگی با زندگی است حال برای درک زندگی از زندگی به عکسهای این وبلاگ و جامعه اطراف خود بیندازید و به احترام بدبختی انان لحظهای را تامل کنید شاید از دنیا به بالاها روید .
طراح وبلاگ و حامد
